طنز استخدام فامیلی


طنز استخدام فامیلی:
(نویسنده: علی القاصی)
بعضی استخدامها در ادارات دولتی و نیمه دولتی آنقدر دستخوش استخدام براساس روابط است که گاهی واقعا مخلّ به کار و ارائه خدمات به مردم و جامعه است. در زیر متن طنزی از یک استخدام دولتی آمده هرچند طنز است اما با واقعیت جامعه ی رابطه سالار به جای ضابطه سالار بی تطبیق و دور از عقل نیست.
یکی از مشکلات ادارات امروز فامیل گری و استخدام طایفه‌ایه. من همیشه خوشبین بودم و به هرکس که به این مدل استخدامها انتقاد میکرد، میگفتم مگه بیکاری؟ ول کن. بزار مردم فامیلاشونو بیارن سر و کار و یه نونی به سفره‌شون برسه.!!!!تا اینکه با یک اتفاق با تمام وجود معنای انتقاد به این نوع استخدام رو درک کردم.یه روز اومدم اداره و دیدم خیلی خلوته، کامپیوتر رو روشن کردم و توی سایتها دوری زدم و رفتم سراغ پیامهای داخلی اداره. اولین پیام رو که باز کردم دیدم اطلاعیه‌ی فوته. نوشته بودن اقای فتح‌ا... فوت مادر عزیزتان را به شما تسلیت میگوییم. فتح‌ا... همکارمون بود . پنجاه و هفت هشت سالش بود و دو سه سال دیگه مونده بود به بازنشستگیش. گفتم بزار به احترام فتح‌ا... با همکارا برم و مراسم رو شرکت کنم. دو سه ساعت اداره تعطیل شد و همه به اتفاق رییس رفتیم توی مراسم تدفین و تشییع شرکت کردیم. اونجا بود که دیدم مسوول پشتیبانی و جانشین رییس با چشمای پف کرده جلوی تابوت رو گرفتن . مسوول روابط عمومی داد میزنه:" بلند بگو لااله الا الله". آبدارچیمون هی میزنه تو سر و میگه: خاله جون، خاله تنهام گذاشتی و رفتی. یکی از راننده‌هامون دستگاه اکو رو بسته رو سقف ماشینش و آروم وسط جمعیت حرکت میکنه و عین ابربهار اشک میریزه. خانم حسابدارمون هی جیغ میزنه و دو نفر از فامیلاشون زیر بغلشو گرفتن و کشون کشون میارن سمت قبر. دفتر دار رییس عین اسپند رو آتیش ازین طرف میپره اونطرف و از اونطرف میپره اینطرف و با صدای بلند با موبایلش حرف میزنه و اون رو با این هماهنگ میکنه و این رو با اون هماهنگ میکنه. حسابی هم عرق کرده بود، از تماسهای تلفنیش فهمیدم از دیروز عصر دنبال ترخیص میت و خرید قبر و هماهنگی روحانی واسه تلقین و سخنران و مداح و مسجد و ناهار و ظروف یکبار مصرف و دسته‌گل و چیزای دیگه‌ست. به قبر که نزدیک شدیم، متصدی امور دفتری با یه پیچ و ترمز پلیسی رسید و روحانی رو برای خوندن تلقین از پیکانش پیاده کرد. میت رو که کنار قبر گذاشتن حاج محمد نگهبان درب ورود با پیرهن سیاه و چشمای پر از اشک، یه فوت جون دار تو میکروفون کرد و گفت: " انالله و انا الیه راجعون". مراسم باحالی بود. همه آشنا بودن. میت رو که توی قبر گذاشتن، خانم رضایی نظافتچی قسمت خانمها، یه جیغ وحشتناک کشید و گفت: بیشعورا مامانمو خاک نکنین و از حال رفت. ما بهم نگاهی کردیم و گفتیم: چرا فحش داد؟ بلاخره مراسم ختم تموم شد و اومدیم اداره. اداره تا سه روز سوت و کور بود. بلاخره سر و کله‌شون پیدا شد و یکیشون سه روز بعد اومد سر کار. یکی پنج روز بعد. یکی بعد از یه هفته. ده ، یازده نفر از همکارامون عزادار شده بودن. حاج محمد تا چند روز کارش قرآن خوندن بود. هفت هشت تاشون تا چهل روز سیاه پوش بودن. سه چهارتاشون تا سر سال سیاه پوشیدن.آقایون همه ریش گذاشتن. خانمها آرایشگاه نمیرفتن و اصلاح نمیکردن. انگار توی یه چشم و هم چشمی هم افتاده بودن. چهل روز خرما میخوردیم و فاتحه میدادیم. چند مراسم ختم تو مسجدای مختلف گرفتن، هرکدوم رو بخاطر یکیشون شرکت کردیم که ناراحت نشه. تا چهل روز تو اداره جرات شوخی و خنده نداشتیم. اوضاع آروم بود. اداره سرد شده بود. اونایی که ماشین و خونه خریده بودن کیف میکردن که از خرج شیرینی دادن معاف شدن. اما ناگهان اتفاقی افتاد . هشت ، نه روز بعد از خاکسپاری، زد و زن رییسمون زایید و پانزده سال پس از تولد آخرین پسرشون، دم بازنشستگی، خدا یه دختر بهشون داد، موندیم چکار کنیم. رو میزش شیرینی گذاشته بود. حسابی خوشحال بود که زنگوله‌ی پای تابوت گیرش اومده. اگه شیرینی نمیخوردیم اخراج میشدیم. اگه میخوردیم تا روز بازنشستگی میبایست اخم و تَخم همه‌ی صاحب عزاها رو تحمل میکردیم. مخفیانه پول جمع کردیم یه تیکه طلا خریدیم هماهنگ کردیم بریم خونه رییس برای تولد بچه‌مون، از شانس بد، یکیشون همسایه رییس بود، همه‌مون رو دید. از اونروز به بعد بهمون میگفتن خائن. یکسال بعد رییس بازنشست شد و یکی از همون گروه عزاداران شد رییس، اولین کاری که کرد طرح تعدیل رو اجرا کرد و همه‌ی کسایی رو که رفته بودن برای عرض تبریک تولد دختر رییس سابق، یا تنزل داد یا جابجا کرد. منم تنزل مقام پیدا کردم و هفتصد و پنجاه و پنج هزار تومان از حقوقم کم شد. اینجا بود که مفهوم استخدام فامیلی رو فهمیدم و آسیبهای اجتماعی و اقتصادیشو با تمام وجود حس کردم.

منبع: http://fareheen.ir

مطالب مدیریتی ما را می توانید در ایتا نیز پیگیری نمایید:
https://eitaa.com/fareheen

مفهوم سواری مجانی یا فری رایدر (Free Rider)

«سواری مجانی» را چه کسانی می گیرند؟ | مفهوم فری رایدر

free rider problem

روزی پادشاهی از رعایای خود خواست هر کس قدری شیر در دیگی که به درب خانه او می‌آورند بریزد تا آن را بین افراد فقیر تقسیم کنند. وقتی دیگ آماده شد شاه برای چشیدن طعم شیر درب آن را برداشت اما با دیگی از آب مواجه شد، تمامی رعایا با خیال اینکه نفر قبلی در دیگ شیر ریخته، به‌جای سهم خود آب ریخته بودند تا بتوانند هم در طرح شاه شرکت کنند، هم هزینه‌ای بابت آن نپردازند یا به‌عبارتی مردم می‌خواستند از دیگران سواری مجانی بگیرند. (یعنی در راهی که دیگران می‌روند ما بر مرکب آنان سوار شویم، بدون آن‌که هزینه‌ای پرداخت کنیم تا همگی به یک مقصد برسیم)

سواری مجانی داستانی پرتکرار در زندگی ما

این وضعیتی نیست که منحصر به داستان‌ها باشد. اغلب ما صحنه‌هایی می‌بینیم که مردم در مواجه با حالتی که انگیزه کمی برای پرداخت هزینه یک فعالیت دارند، منتظر می‌مانند تا دیگران این کار را انجام دهند و آن ها مجانی بر اسب منفعت سوار شوند.

برای مثال اگر شما به اهالی ساختمان توصیه می‌کنید که برای نظافت بهتر ساختمان دو روز در طول هفته، شخصی بیاید و این کار را انجام دهد، همگی به‌صورت لفظی موافقت می‌کنند ولی بعد از انجام کار کسی برای پرداخت هزینه صحبتی نمی‌کند چون امیدوار است شما این کار را انجام دهید، یا طلافروشی که در یک پاساژ نگهبان برای مغازه خود استخدام می‌کند و مغازه‌های اطراف بدون اینکه حرفی از کمک هزینه به او بزنند از خدمات او بهره می‌گیرند، یا وقتی ظرف‌ها در خوابگاه یا خانه‌های دانشجویی انباشت می‌شود این پدیده به‌خوبی قابل مشاهده است که همگی به تصور اینکه دیگران این کار را خواهند کرد از شست‌وشوی آنها امتناع می‌کنند.

free rider 2

سواری مجانی، استفاده مجانی از هزینه دیگران است

در سواری مجانی، فرد از خدمات موجود بهره‌مند می‌شود در حالی که پول یا هزینه‌ای بابت آن پرداخت نمی‌کند.این هزینه می‌تواند هزینه فرصت نیز باشد مثلا وقتی شما مجبور به شستن ظرف‌ها در خوابگاه هستید در آن زمان نمی‌توانید به انجام تکالیف دانشگاهی خود بپردازید. این همان هزینه فرصتی است که شما برای شستن ظرف‌ها می‌پردازید.

هزینه استفاده از هر وسیله و خدماتی در جامعه قیمت آن است. وقتی قیمت کالایی بالا می‌رود بالطبع تقاضا یا تمایل شما برای خرید آن کاهش می‌یابد. برای مثال تصور کنید فردا نان بربری سر کوچه شما تابلو بزند هرعدد نان با کنجد فقط «پنجاه تومان»، به نظر شما چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر اتفاقی در هجوم مردم برای خرید نان نیفتد، احتمالا صفی طولانی تشکیل می‌شود چون در واقع مردم می‌دانند کالایی که قصد خرید آن را دارند در قبال هزینه‌ای که می‌پردازند ناچیز است. بنابراین، مردم به‌خوبی هزینه‌ها و منافع خود را می‌سنجند و به‌محض وجود چنین فرصت‌هایی ممکن است پدیده مفت‌سواری با یک تحلیل هزینه فایده سرانگشتی اتفاق بیفتد.

در مثال‌های بالا اگر شما هزینه‌کننده اصلی باشید چه حسی خواهید داشت؟ هزینه را شما پرداخت کرده‌اید و دیگران با اینکه به آن نیاز دارند هزینه‌ای نمی‌پردازند و استفاده می‌کنند، ، بالطبع ناراحت می‌شوید و سعی خواهید کرد به‌نحوی پول خود را زنده کنید.

سواری مجانی نظام بازار را مختل می کند

جالب است بدانید این پدیده‌ای است که در علم اقتصاد مورد توجه بوده و همواره اقتصاددانان در پی کاهش یا به‌دیگر بیان محدودسازی سواری مجانی افراد در استفاده از منابع و خدمات موجود در جامعه هستند. زیرا جدای از هزینه لازم برای تولید برخی از کالاها و خدمات، سواری مجانی امکان استفاده از آنها را مختل می‌کند و نظام بازارها را به‌هم می‌ریزد.

وقتی دولت بانک‌ها را ملزم به پرداخت وام 18 درصد می‌کند اما تقریبا تمامی بانک‌ها این کار را به تعویق می‌اندازند یا بهانه‌تراشی می‌کنند تا مدت زمانی را برای خود بخرند در واقع در حال سواری مجانی هستند تا آنچه که حق مردم است و برای آنها دارای هزینه است را به تعویق بیندازند.

البته پدیده سواری ‌مجانی در اقتصاد بیشتر در مورد کالاهای عمومی مورد توجه بوده است. کالاهای عمومی دو ویژگی اصلی دارند که انگیزه پرداخت هزینه از آنها را به‌شدت پایین می‌آورد، غیررقابتی بودن و غیرقابل استثناء (منع‌پذیر) بودن. پارک‌ها، جاده‌ها، امنیت و دفاع، برنامه‌های تلویزیونی و… نمونه‌هایی از کالاهای عمومی هستند.

شاید به‌نظر برسد در هر یک از این مثال‌ها با مصرف کالا توسط یک نفر، مصرف دیگران زیاد متاثر نمی‌شود، این همان مفهوم غیررقابتی بودن است

غیرقابل استثنا یا غیرقابل منع بودن به این مفهوم است که نمی‌توان دیگران را از استفاده از این کالاها منع کرد. برای مثال مساله دفاع ملی را در نظر بگیرید که همه از منافع آن بهره‌مند می‌شوند، کسانی که در جنگ شرکت می‌کنند منافع مادی کمی نصیبشان خواهد شد اما در پی تلاش آن ها، همه مردم از آن مزیت بهره‌مند می‌‌شوند، از طرفی مفت‌سوار می‌داند که هیچ‌کس نمی‌تواند از منافع دفاع ملی محروم شود خواه او در جنگ شرکت کند خواه نکند، از آنجا که رفتن به جنگ برای او هزینه‌ای دارد که همان احتمال مجروح شدن یا کشته شدن است بنابراین تا جایی که بتواند در این زمینه به بهانه‌های مختلف جا خالی می‌کند. گفته شد که موضوع سواری مجانی وقتی به مشکل تبدیل می‌شود که موجب محدود شدن محصولات و خدمات در یک بازار شوند.

ایجاد خیابان‌ها برای تردد خودروها در ابتدا یک کالای عمومی غیرمنع‌پذیر است اما وقتی مردم حتی در شرایطی که نیازی به استفاده از خودروی شخصی ندارند این کار را انجام می‌دهند موجب محدود شدن دسترسی سایرین و اتلاف وقت آنها می‌شوند، بنابراین خاصیت منع‌پذیری این کالا از بین می‌رود و طرح‌های زوج و فرد با رصد دوربین‌های جریمه‌ای باید به‌کار آیند تا این فرآیند بتواند به حیات خود ادامه دهد.

آنچه از این مثال‌ها برمی‌آید این است که با توجه به بستر موجود در برخی بازارها ناشی از هزینه پایین کالا یا خدمات (که معلول دو ویژگی که بیان شد هستند) ممکن است انگیزه‌های افرادی به سمت استفاده مجانی سوق پیدا کند این‌گونه رفتار نهایتا منجر به محدودیت و عدم کارایی بازار خواهد شد. تحت این شرایط یکی از راه‌های موجود، تعریف دقیق حقوق مالکیت افراد در زمینه‌های مختلف و اتخاذ قوانین سازگار با آن خواهد بود تا منجر به شکل‌گیری رفتار صحیح تقاضا در این بازارها شود.

مرتضی زارع

منبع : دنیای اقتصاد